تبلیغات
داستان کده ، داستان طنز جالب و... - چانه‌زنی
جمعه 21 مهر 1396

چانه‌زنی

   نوشته شده توسط: mohammad arabjafari    نوع مطلب :حکایات عبید زاکانی ،

 بزرگی در معامله‌ای كه با دیگری داشت، برای مبلغی كم، چانه‌زنی از حد درگذرانید. او را منع كردند كه این مقدار ناچیز بدین چانه‌زنی نمی‌ارزد. گفت: چرا من مقداری از مال خود ترك كنم كه مرا یك روز و یك هفته و یك ماه و یك سال و همه عمر بس باشد؟ گفتند: چگونه؟ گفت: اگر به نمك دهم، یك روز بس باشد، اگر به حمام روم، یك هفته، اگر به حجامت دهم، یك ماه، اگر به جاروب دهم‌، یك سال، اگر به میخی دهم و در دیوار زنم، همه عمر بس باشد. پس نعمتی كه چندین مصلحت من بدان منوط باشد، چرا بگذارم با كوتاهی از دست من برود؟!


امیر نقدی لنگرودی
دوشنبه 24 مهر 1396 10:31 ق.ظ
سلام وقتتون به خیر
دعوتید به غزلخوانی از وبلاگ
نقطه از سز خط
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر