داستان کده ، داستان طنز جالب و... - پر زیبا دشمن طاووس

طاووسی در دشت پرهای خود را می‌كند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌كنی؟ چگونه دلت می‌آید كه این لباس زیبا را بكنی و به میان خاك و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن درست می‌كنند. چرا ناشكری می‌كنی؟


طاووس مدتی گریه كرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فریب رنگ و بوی ظاهر را می‌خوری. آیا نمی‌بینی كه به خاطر همین بال و پر زیبا، چه رنجی می‌برم؟ هر روز صد بلا و درد از هرطرف به من می‌رسد. شكارچیان بی رحم برای من همه جا دام می‌گذارند. تیر اندازان برای بال و پر من به سوی من تیر می‌اندازند. من نمی‌توانم با آنها جنگ كنم پس بهتر است كه خود را زشت و بد شكل كنم تا دست از من بر دارند و در كوه و دشت آزاد باشم. این زیبایی، وسیلة غرور و تكبر است. خودپسندی و غرور بلاهای بسیار می‌آورد. پر زیبا دشمن من است. زیبایان نمی‌توانند خود را بپوشانند. زیبایی نور است و پنهان نمی‌ماند. من نمی‌توانم زیبایی خود را پنهان كنم، بهتر است آن را از خود دور كنم.


تاریخ : دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 12:22 ب.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ،
نظرات
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات