تبلیغات
داستان کده ، داستان طنز جالب و... -  کفش یا پا

داستان کده ، داستان طنز جالب و... -  کفش یا پا



کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی!یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت؛ مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود.

ناگاه! جوانی کنارش ایستاد ، سلام کرد و با خنده گفت :

چه روز قشنگی ! مرد به خود آمد ، نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سیما و خنده بر لب ، پا نداشت. پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج ، پاسخ سلامش را داد ؛ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده ، دور شد .لحظاتی بعد ، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که : غصه می خوردی که کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی ؛ دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشخال بود از زندگی خوشنود ! به خانه که رسید از رضایت لبریز بود.


تاریخ : پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 05:51 ب.ظ
نظرات
viagra 25mg or 50mg در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1398 04:43 ق.ظ گفته:

It's appropriate time to make some plans for the future and it is time to be happy. I have read this post and if I could I desire to suggest you few interesting things or suggestions. Perhaps you could write next articles referring to this article. I desire to read even more things about it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر