داستان کده ، داستان طنز جالب و... - مطالب ابر آهنگر

داستان کده ، داستان طنز جالب و... - مطالب ابر آهنگر

کَلَک آتشدان گلی و سفالین است که آهنگران از آن برای سرخ کردن فلزات استفاده می‌کردند تا بتوانند آهن و فلز گداخته را در روی سندان و زیر چکش به هر شکلی که بخواهند در بیاورند. کَلَک به شکل گلدان های معمولی ساخته می‌شد و در زیر آن سوراخی داشت که لوله دمیدن را از زیر زمین به آن متصل می‌کردند. آن گاه در داخل مقداری آتش و بر روی آن زغال سنگ یا زغال چوب می‌ریختند و با تلمبه مخصوصی از زیر کلک به آن می‌دمیدند تا زغال‌ها کاملاً سرخ شود. سپس آهن مورد نظر را در درون آتش می‌گذاشتند و باز هم به شدت می‌دمیدند تا آهن نیز گداخته شده به شکل آتش درآید و از آن تیشه و داس و تبر و بیل و کلنگ و انبر و غیره بسازند.
جوگی‌ها قبایل سیاری بودند که به صورت چادرنشینی زندگی می‌کردند و به تناسب فصل به روستاهای ییلاقی و قشلاقی می‌رفتند و در خارج از آبادی‌ها چادر می‌زدند. اگرچه هر یک از خانواده‌های جوگی چند رأس اسب و الاغ و گوسفند داشتند ولی حرفه اصلی آنها آهنگری بود که چون در خارج از روستاها چادر می‌زدند، پس از نصب چادرها اولین کارشان این بود که زمین جلوی چادر را کنده و کَلَک را نصب می‌کردند. در حقیقت کَلَک اساس کار جوگی‌ها و آهنگرهاست تا بدان وسیله به ساختن احتیاجات فلزی روستائیان بپردازند. وقتی جوگی‌ها کَلَک را بکنند یعنی از زمین دربیاورند دال بر این است که می‌خواهند از آن منطقه کوچ کنند و به جای دیگر بروند.
برخی از جوگی‌ها شب‌ها که هوا تاریک می‌شد و سکنه دهات و روستاها در خانه‌های خویش خواب بودند، در دل شب به همان روستاها و روستاهای مجاور می‌رفتند و دستبرد می‌زدند. مردان جوگی اسب و گاو می‌دزدند و شبانه به وسیله ایادی خویش حیوانات مسروقه را به نقاط دور دست می‌فرستند و به قیمت نازل می‌فروشند. زنان‌شان هم مشغول فال‌گیری یا کف‌بینی می‌شدند.
همین مسائل موجب می‌شد که بعضی مواقع بین روستاییان و جوگی‌ها اختلاف بروز کند و گهگاه به منازعه و زد و خورد منتهی می‌شد. در این موقع کشاورزان قبل از هر کاری جلوی چادر جوگی می‌رفتند و کَلَکش را می‌کندند و به دور می‌انداختند. وقتی کَلَک کنده شد جوگی مجبور می‌شد اثاث و زندگی را جمع و به جای دیگر کوچ کند.
به همین خاطر عبارت «کلک کسی را کندن» به صورت ضرب‌المثل درآمده است و موقعی به کار می‌رود که شخصی را از بین برده، از جایی که در آن کار می‌کرده اخراج کرده باشند یا از صحنه حذف کرده باشند. در چنین موارد و نظایر آن گفته می‌شود: «بالاخره کَلَکش را کندند.»

تاریخ : جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 05:25 ب.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ،
آهنگری شمشیر بسیار زیبا تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود. شاپور از او پرسید چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ایی؟ 
آهنگر پاسخ داد یک سال تمام. پادشاه ایران باز پرسید اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد؟ و او گفت سه تا چهار روز.
شاپور گفت آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می توانستی بسازی دارد؟
آهنگر گفت: خیر، این شمشیر زیباست و شایسته کمر شهریار!
پادشاه ایران گفت : سپاسگزارم از این پیشکش اما، پادشاه اهل فرمان دادن است نه جنگیدن، من از شما شمشیر برای سپاهیان ایران می خواهم نه برای خودم، و به یاد داشته باش سرباز بی شمشیر، نگهبان کیان کشور، پادشاه و حتی جان خویش نیست.
شاپور با نگاهی پدرانه به آهنگر گفت اگر به تو پاداش دهم هر روز صنعتگران و هنرمندان به جای توجه به نیازهای واقعی کشور، برای من زینت آلات می سازند و این سرآغاز سقوط ایران است. پدرم به من آموخت زندگی ساده داشته باشم تا فرمانرواییم پایدارتر باشد. پس برای سربازان شمشیر بساز که نبردهای بزرگ در راه است.

تاریخ : پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 03:02 ب.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ،