داستان کده ، داستان طنز جالب و... - مطالب ابر شب

  نابینایی در شب تاریک سبویی بر دوش و چراغی در دست داشت و به راهی می رفت. شخصی فضول به او رسید و خطاب به وی گفت: ای نادان شب و روز پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی برابر. چرا با خود چراغ حمل می کنی؟

 

نابینا گفت: این چراغ را برای این برداشته ام تا یک نفر کوردلی چون تو تنه نزند و سبوی مرا نشکند!


تاریخ : چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 11:15 ق.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ،
شرلوك هلمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار كرد و گفت: «نگاهی به آن بالا بینداز و بگو چه می بینی؟» واتسون گفت: «میلیون ها ستاره.»هولمز گفت: «چه نتیجه ای می گیری؟» واتسون گفت: «از لحاظ روحانی نتیجه می گیریم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم كه زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیكی نتیجه می گیریم كه مریخ در محاذات قطب است، پس ساعت باید سه نیمه شب باشد. شرلوك هلمز قدری فكر كرد و گفت: «واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی كه باید بگیری این است كه چادر ما را دزدیده اند!»‍‍
تاریخ : جمعه 21 اسفند 1394 ساعت: 09:30 ق.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ،
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات