داستان کده ، داستان طنز جالب و... - مطالب ابر شیر

ﺍﻻﻏﯽ، ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ
ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ...
ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻌﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ.
ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
ﻣﺪﺗﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ،
ﺩﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﻓﺮﻕ ﻣﯽﮐﻨﺪ...
ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ:
«ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮ ﺩﺍﺩﯼ ﺍﺣﻤﻖ!»

ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ،
اما ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ...
ﭼﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺍﻭ،
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻟﻮ ﻣﯽﺩﻫﺪ...

تاریخ : شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 03:24 ب.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ،
جوانی از بیكاری رفت باغ وحش پرسید استخدام دارید؟ یارو گفت مدرك چی داری گفت دیپلم یاروگفت یه كاری برات دارم حقوقشم خوبه پسره قبول كرد یارو گفت :ما اینجا میمون نداریم میتونی بری تو پوست میمون تو قفس تا میمون برامون بیادچند روزی گذشت یه روز جمعه كه شلوغ شده بود . پسره توی قفس پشتك وارو میزد ، از میله ها بالا پائین میرفت . جو گیر شد زیادی از رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره ، داد زد كمكکککککککک شیره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهانش گفت آبرو ریزی نكن من لیسانس دارم. . .
تاریخ : پنجشنبه 20 اسفند 1394 ساعت: 07:32 ق.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ،
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده حیوانات در دستگاه حاکم بود. به خاطر وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه همه حیوانات، جنگل را رها کرده وفراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند. در مسیر، گاهگاهی خر گریزی می زد و علفی می خورد. روباه که زیاد گرسنه بود، به شیر گفت: اگر فکری نکنیم، تو و من از گرسنگی می میریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است. شیر گفت: چه فکری داری؟ روباه گفت: خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر نیاز به رهبر داریم. باید از روی شجره نامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعا تو انتخاب می شوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم. شیر قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکیل دادند، ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود: جد اندر جد من حاکم و سلطان بوده اند! و بعد روباه ضمن تایید گفته شیر، گفت: من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند. خر تا اندازه ای موضوع را فهمیده بود و دانست نقشه شومی در سر دارند، گفت: من سواد ندارم. شجره نامه ام زیر سمم نوشته شده، کدامتان باسواد هستین آن را بخوانید؟ شیر فورا گفت: من باسوادم . و رفت عقب خر تا زیر سمش را بخواند. خر فورا جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست. روباه که ماجرا را دید، رو به عقب پا به فرار گذاشت، خر او را صدا زد و گفت: بیا حالا که شیر کشته شده، بقیه راه را باهم برویم. روباه گفت: نه من کار دارم. خر گفت: چه کاری؟ گفت: می خواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم که مرا نفرستاد مدرسه تا با سواد شوم و گر نه الان به جای شیر گردن من شکسته. بود.
تاریخ : شنبه 8 اسفند 1394 ساعت: 10:23 ق.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ،
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات